برترين مطالب
Best Posts
آخرین مطالب ارسالی
Last Posts


شعر و متن عاشقانه

تعداد بازدید : 287   دسته بندی : دسته‌بندی نشده یکشنبه ,۱۶ بهمن , ۱۳۹۰

در بدنم

تمایل تو

در تمام سلول ها

زندانی ست

دلم دموکراسی می خواهد

دلم برای دلم می سوزد

جمعه در من انتخابات است

وقتی نمانده

باید

برای رد صلاحیت دلم

بهانه ای بتراشم

از من گذشته دیگر

عاشق شوم…!!

گاه و بی گاه

همنشین با باد

از سرزمین های تو می گذرم

ازگیسوهای پرکلاغی ات

ازهرچه که طعم تو را دارد

قهوه یا …

چه فرق دارد ، می گذرم

چنان بادبادکی بی پروا

بی هراس بریدن نخی که امتدادش به دستهای تو

می رسد

بی دلهره از بی بندی…

&&&&&

چه سخت می شود

گاه و بی گاه دلم

می گذرد

از بند و رخت های تنت

وباد که می لیسد و می خشکاند

و آن گلهای آبی پیراهنت

و تمام پیکرت

در تمنای گریز

آزاد و بی پروا

هم بستر با باد

فراموش می شوم

از یادها هم بشود اگر…

&&&&&

سوز می آمد…سردم شد…!

برف بود و برف…

بافتم و بافتم…

تارهای “رویا” را به جان پودهای “کمبود”…

کم داشتمت…!

بافتم… رج به رج…

“خیالت” را…

بر تن عریان “تنهاییم”…

و…انگار بودی…!

گرم که نه…

آب شدم… از شرم حضورت…!

&&&&&

خوش به حال آدم

که تنها عاشق روی زمین بود

بی هراس از ترس از دست دادن معشوقش

بی پروا ، در عشق بازی های روزانه اش

نه کسی بود که وقت نبودنش ، سد راه حوا شود و متلکی به او بگوید،

نه تلفن داشت که نیمه شب مزاحمی زنگ بزند و فوت کند و بعد او برود توی فکر که

نکند این فلانی باشد که چشمش دنبال حوا بود!

نه پول داشت که بترسد حوا ، هر روز از او مدهای جدید لباس را بخواهد.

نه دختر دیگری بود که با دیدنش , دلش یک جوری بشود.

نه مرد دیگری که با دیدنش ، به حوا بگوید : روسریتو درس کن !

نه ماهواره بود که بترسد حوا با دیدن فیلم هایش هوایی شود.

و نه پارتی بود که مجبور شود برای شاد شدن زورکی ، قرص اکس بندازد بالا.

نه مجبور بود برای ارضای حس چشم و همچشمی حوا ، ماشین بنز چهل میلیونی بخرد…

خوش به حال حوا

که معشوق ترین ، معشوق آدم بود.

نه ترسی از آمدن هوو داشت،

نه ترسی از بالا زدن رگ تعصب همسر.

برگ مویی کفایتش می کرد و گاهی شاید گردن بندی از صدف ، تنها زینتش بود!

نه حسود بود، که چیزی نمی دید برای حسادت ،که حس لاینفک زنانه است.

نه غمی داشت که چرا زن فلانی نشدم که بچه پولدار بود.

مردش ،تمامی دارایی اش بود و عشقش .

که بی گمان حتی اگر یک نفر مرد دیگر روی زمین بود ، خدا را چه دیدی ؟

شاید … چه میدانم !

غصه اندامش را نمی خورد که مبادا دور کمرم فلان سانت از دور کمر فلانی بیشتر شود!!

که فلانی ای نبود برای مقایسه اش.

نه آینه ای بود که دماغش را ببیند در آن و دلش هوس کند برای سربالا کردنش برود جراحی

پلاستیک.

و نه دانشگاهی بود که دانشجو شود و اون تو از راه به درش کنند !!!

تنها مردی که دیده بود آدم بود و بالاجبار ، آدم ، تنها کسی بود که دیده بود.

….بیچاره من

که گاهی گم می شوم بین اینهمه آدم ،

یادم می رود هویتم

یادم می رود آدم بودنم

بماند بقیه چیزهایش

…بیچاره تو

که مانده ای دودل

که من یا فلانی

یا فلانی دیگر و …. هزاران نقطه

تازه آخرش ،

من گم می شوم

و تو یکنفر دیگر را ،عوضی جای من پیدا می کنی!!

و بعد من ،یکنفر دیگر را جای تو

و بعد از طی مسیر ها و مسیرها

و روزها و سالها

و عوض کردن های پی در پی

باز هم را که می یابیم

تازه می فهمیم که آنطور که باید ، همدیگر را دوست نداریم

و باید

از هم جدا شویم

و بعد تو بین اینهمه حوا ؟؟!! میگردی دنبال یک حوا ؟؟!!

و من بین اینهمه آدم ؟؟!! دنبال یک آدم !!

مسخره اس نه ؟

گوشم را می گیرم و چشمم را

و آرام می روم یک گوشه

یواشکی زمزمه می کنم :

- کاشکی تو آدم بودی ،

منم حوا

هیشکی بین ما نبود ،

به جز

خدا….

 ارسال در حدود 5 سال قبل  نویسنده : مصطفی اس ام اس  بدون نظر   | ادامه مطلب »